دلدادگی مجنون زیر پای لیلی

 

لیلی...لیلایی...لیلا...لیلی...لیلایی که دنیایی بود و مجنون فقط چهره بزک کرده اش را میدید...مجنون اکنون با دیازپام خواب است ... او ارام میخوابد چون خرسی که شش ماه خواب است و چشم میگشاید و فقط به گرسنگی می اندیشد و خون لاپای لیلی را میخواهد...اه...باز زده به سرش ...سری که داغ نکرده زیر سرمای جانکاه این جو خاموش شده شاید هم ذات الریه گرفته لیلا...لیلا ذات الریه گرفت نه نگرفت شایدخوف النفس گرفت و مجنون به پوچی گروید و لبخندهای مذمومانه تحویل ملت داد و خوابهایی بی سرو ته دید و شبها از خواب میپرید و زار میزد...و مجنون مینشست و داستان میخواند و باتاریکی هوا به دردهای روزش اقرار میکرد...

                                               زندگی بیات

از روی کاناپه تا دیوار 6متر فاصله است
این فاصله اگر بنگری و اگر عینک به چشم نداشته باشی و اگر چراغ بالای کاناپه روشن نباشد و اگر مست باشی و اگر سرو صدای همسایه طبقه دومتان نگذارد تمرکز کنی واگر قطره استریل چشمی را ریخته باشی واگر دلت بخواهد تلوزیون راخفه کنی واگر نتوانی از جایت جم بخوری با این حساب باید دیوار و ساعت رویش را بی خیال شوی دستت را دراز کنی و از روی میز شیشه ای که هفتاد و دوروز است که روزنامه های صبح و عصر تاکرده روی ان تلنبار شده است و جای خالی اش انقدر خاک گرفته که برای هنرنمایی پیکاسو عالیست و سیم شارژر گوشی از طبقه پایین ان به روی زمین کشیده شده و چون دهان بولداگ اویزان است و تلو تلو میخورد و کشوی میز تا نیمه باز است وپایه راستش را اگر فشار دهی لق میزند٬ساعت مچی که میدانی دوازه دقیقه عقب است و از چهار موتور فقط یک موتورش کار میکند و بندش لق میزند وامکان دارد هرجایی از روی دستت بسرد و روی زمین نقش شود٬ساعت را بخوانی و حدس بزنی وقت سیگارت شده یا نه که هیچ وقت برای سیگار کشیدن وقتی نداشتی... 

                                    دموکراسی با طعم ولایت مداری

وقتی میدوی روی زمین فوتبالی که گله گله های کلوخ و سنگ خارافقط هدف سوراخ کردن شلوارهای چینی مارک ادیداست را دارد و باخودت فکر میکنی شاید درست شود این راه...که نمیشود و حضرت قدس السره فرموده که حتی به سایه ولایت من نیز اقتدا کنید...تو میخواهی نود دقیقه فوتبال بازی کنی که نشود که بشود دقیقه نود و دو از ان مزدوران کافر گل بخوری و ریشه تمام ایرانی مسلمانت تغییر کندو احیانا سیگار بهمنت بشود مارلبرو و وقتی به تلوزیون خیره میشوی میبینی همه جا گل و بلبل است...پس چرا این زمین فوتبال فقط تا چشم کار میکند خاک است...هان ای کودک بیچاره تو چشم هایت کور است و نمیتوانی گلها را ببینی و لازمه اش این است که ۵وعده بخوانی و دعا به جان اقا بکنی و از حضرت امام مدیر برایشان عمر هزارو چارصد ساله طلب کنی تا بتواند مشت محکمی بر دهان استکبار و پادشاهان کافر  بزندو  همه چیز دوباره حل شود.