چریکی که بر خود نا منظم حمله ور میشد...
نکوب باران را بر سر...دیوار ها همه درد بی کسی سر داده بودند...امده بود...همه چیز را در خود فرو ریخت...مرگ را زندگی را...دیدن را...کوری را....او بود که وسط همین زمین...در مرکز ان....در جایی که فلز ذوب است واب بخار...جایی که میتواند با گوشت هایش ملتی را سیر کند...درست همان وسط...احساس سرما میکرد...خونی که هرگز جریان نیافت...دردی که هرگز تسکین نیافت...در اخر او و هم نوازی با مرگ...به تعویق نینداز این ارامش سراب گونه را...
+اندر احوالات دخترک...سگ تر شده...چشم هایش کم سوتر شده...با دلایل قدیمی هم به قعر سیاه چال میرود...
+درد دستی که هرگز ارام نگرفت...
+خون از حرکت باز ایستاد...بر باد خوش نیست...
+زندگی سیاه یک یاغی...
+به دخترک میز جلو:هه...انقدر چرت گفته ام...که خودم هم واماندم از اینهمه کاف گفتن...
+امروز در مدرسه دخترانه ابرو ها را وارسی کردند تا چیزی ٬خطی ٬خالی بر نداشته باشند...ایا در مدرسه پسرانه هم اینگونه است ایا؟؟؟؟؟؟ایا؟؟؟؟؟؟؟
+هی بلند بگو:یا ثارالله...یا ابا صالح المهدی...یا حسیـــن...یا اما جواد...یا علی...یا محمد سلام الله علیها..نسخه نپیچید...مولودی خوانی با قر...تازه هیپ هاپ هم میرقصیدیم...تازه موشک امید نا امید هم به فضای نمازخانه میپراندیم...اخر ما کافران عزیز وامانده در دنیای مومنان بودیم...سجده میکردیم و میگفتیم الهی العفو...الهی العفو...راستی ما در ان جا درس شیزوفرنی در اسلام حرام است را هم پاس میدادیم به بغلی ها...و صلوات سوم را برای خوشنودی اقا امام زمان بلند ختم میکردیم...امام خامنه ای هم نمیکرد نامردی...ادم لوتی شمشمی بود...یادش خمارمان میکند...تازه ما سرود ملی را فقط به عشق گفتن:جمهوری اسلامی ایران میخواندیم...بعدش هم از قرار معلوم سوت بلبلی سر میدادیم...در کل ما ادم های دین مداری هستیم...دین مداران محترم...
+میبینید...بوی سوختگی می اید...چیزی سوزانده اید دوباره ایا؟؟؟
+به سیاه:دوباره شروع نکن...کافیست..دنیا را از دید دخترک ببینی...بس خواهی کرد...
+چیزی نیست...کمی جنون ادواریست...با اسانس درد بی درمان...
+واسرشت شدن دنیایی ندارد...دنیای همه چیز همان دنیاست...
+خسته ام...
+همین دیگر..../
گریستن دلقک هاگوشه به گوشه خیابان های بی سروته شهر اموات