اگر8پا 11پا داشت...
اگر روز به جای ۲۴ ساعت۲۷ ساعت بود...
اگر تخم مرغ ۴زرده داشت...
اگر ادم ۳ پا داشت...
اگر شصت پا از اخر اول بود...
اگر دیکتاتوران انارشیست بودند...
اگر معلم ها هفته ای سه روز غیبت داشتند...
اگر کارت شارژم هیچ وقت تموم نمیشد...
اگر بادمجان بم افت داشت...
اگرنفت نبود...
اگر مارک ادیداس تو جمعه بازار نبود...
اگر یک بار هم که شده ما مثمر ثمر واقع میشدیم...
اگر یک بار هم که شده باد مخالف جهت خودش میوزید...
اگر یک بار هم شده ما دچار مرگ انی میشدیم...
اگر...
اگر..
اگر.
اگر همان اگرهای قدیم بود...
خب اخرش هیچی به هیچی نمیشد...همه چی همون بود که بود...
خوشی ور دل ۳شاخه ات...
+لعنتی که بخش میشود چند واج است...هجاهایش چطور؟
+جرعه جرعه مینوشم زین پیاله زهر الود....تمام وجودم را با خود می امیزد...
اما...
او هم دست به یک نیم کاسه ای برده که:هنوز تا اختتام باید زجر کشید...
+هیچ چیز بدتر از ان نیست که یک بغض٬درد٬وحشت یا یک چیز مانند اینها در گلوی گیر کند...
+میرود تا جایش رایکی بدتر از خودش بگیرد...
+همین دیگر.../
گریستن دلقک هاگوشه به گوشه خیابان های بی سروته شهر اموات