ساعتی از نیمه شب گذشته. دستان عرق کرده ات سردتر و سردتر میشود.یک جرعه اب را بلاجبار از حلق به پایین میفرستی.نمیشود اسمش را ترس گذاشت.دلت میوه میخواهد اما نه حالش را داری که از اتاق بیرون بروی نه حال میوه خوردن را...اینهم از هوس های زودگذریست که میخواهی داشته باشی چیزی را برای کسری از ثانیه.