فکاهی زندگی
هواهای نوستالژیکی که سادیسمیا رو بیکار میکنه. اونامینشین و ادعای روشنفکری بالا میارن...
میزنن به در و دیوار و تخته٬که چی؟؟
هیچی...
این هیچ گفتنا مثّ بالا اوردن زرد اب میمونه اون موقع که اونقدر حالت تهوع داری که میخوای همه چیو بالا بیاری و هیچ چیو بالا نمیاری و اونقدر دهنت تلخ میشه که همه چی رو میذاری یه گوشه و خودتو به یه قهقرا میکشونی و دور میشی از اون صندلیا و میری که گم و گور شی تو تموم افکار بی ثباتت...
تو خودتو بالا میاری و به هیچ چی توجه نمیکنی...
غرق میشی تو زندگی پوچت.انسانا و جوامعشونو کنار میزنی. تو و چایی و خودت و خودت میشین و میری به درک.
فکرای متلاطمی که همه چی رو به این داغونی میکشونه.
هْهْها... هی پسر گوش میدی؟؟
-اره...اما ماها بازنده ایم
-بی خیال...پاشو بریم تو قهوه خونه یه چایی بزنیم که کافئین خونمون اومده پایین...
-هــــی...
زرداب:به گویش محلیست.تهوعی که مایعات معده رو بالا میارن.
گریستن دلقک هاگوشه به گوشه خیابان های بی سروته شهر اموات