تمومش کن !

رشته های سلولزی که تیکه تیکه سر گوشت تازه بریدت خشک میشن و دستتو تکون نمیدن.دستت خشک میشه سرد میشه بی حس میشه درد میره تا تهش.تاته ته که نفست بند میاد...

بند میاد نفست...نفس داغت سردتر و سرد تر میشه

ششت یخ میزنه و سرما تا عمق استخونات میره و قفسه سینت خشک میشه   و   دیافراگمت یخ میزنه.

سرگردون میشی٬سورفاکتانت دناتوره میشه. خواب میبینی.خواب یک مرگ یه مرگ که بعدش هیچ چیز تموم نمیشه.تو فقط از یه کالبد میری به یه کالبد دیگه...پوچی از تو دور میشه...

محکوم میشی به ادامه!ادامه دادن و ادامه دادن...

اما گوله های دستمال کاغذی مچاله شده که رو دستت خشک شده رو میکنی و خون میریزه رو قالی و تو تو فضای خالیی که واژه معنای خودشو از دست میده و هیچ چیزی برای انکار نیست خود ارضایی میکنی.