تراژدی درهم یک ملت
به دیوار زل بزن...مخ به خواب رفته ات را بیدار نکن...اصلا حرفی هم نزن...مطمئن باش که روزی پروژه مرگت را انجا تکمیل خواهی کرد...
بعد به این فکر کن که ادم جای اشنایی بمیرد...مثلا وسط خیابان یا در اتاق خواب خودش...اه...چه احمقانه...راستش تو هیچ وقت کارتن خواب نبودی که بدانی گوشه خیابان یخ زده میمیری...یا یک ..... که کله اش روی تنش سنگینی میکرد و در اتاق بازجویی جان کند...یا مثلا تو ان تنها موجود ابزی دریاچه ارومیه نبودی که زیستگاهت را اتش بزنند و باد سر از گیلان در بیاری...
اصلا حق شماست که خفتتان را با چند تکه روزنامه افتاب پنج شنبه بگیرندو صفحه سیاسیش را بچپانند درون گلویتان و بگویند :هی تخم سگ ها بگیرید بخورید...اصلا مخالفت چه دلیلی دارد...بعد بروید سر دکه روزنامه فروشی محلو چند تای دیگر هم بخرید و پولتان را بکنید تو کون این احمق ها ... میبینید شما باید ساکت و ارام چون همان سگ بی دندان متنظر شیر دست صاحبتان باشید و ببینید که عمرتان قد میدهد همان قدر زندگی کنید و بگویید کون لق صاحابم و بعدش چند تا فحش هم به قیمت ها حواله کنید که در همین لحظه اخبار شبکه خبر بیاید و از وضعیت فروشگاه های دم عیدتا خرخره تعریف کند و شما هم بگویید اوووم...اره...همینه ...عالیه...
احمق های جالبی هستیم ما...یا اعتراض نمیکنیم و میدهیم جان مال و ...مان را....یا انقدر بریده بریده اعتراض میکنیم که به سختی شک میکنیم که گره گور سامسایی چیزی نشده باشیم...
به درک...ما که پوسیدیم و شدیم افریقا...اینم روش...اره...اره...درسته...اینم روش...
گریستن دلقک هاگوشه به گوشه خیابان های بی سروته شهر اموات