انفعال
زل زن...به ان کنج نود درجه دو ر شو...نخ به نخ تمومش کن...له شو... زیر شست پای چپت قارچ میزند و فلج میشوی همان طور که داری با این قارچ ور میروی که دارد بالا و بالا تر میرود میبینی که زامبی ها حمله کرده اند...یعنی حمله کرده بودند مدتها قبل حمله کرده بودند و تو انقدر در راه بودی که ندیدیشان ... زامبی ها دیگر نیستند اما تو انقدر با ان پای مفلوجت زیر پای زامبی ها نشستی که زامبی شدی. یخ میزنم زیر جبر جغرافیا...چشمانم اب می اید...باور کن اب است...فکر کن از یک سیم خاردار که بگذرم همه چیز شروع میکند به تغییر... همه چیز زیر این جبر خاک شده...خاکستر...خاکستر هایی که گه گداری سرخ گه گاهی بیرنگ گه گاهی هم... اخ... زیر نظر گرفتن ادمها در خیابان بدون اسیب رساندن به حریم خصوصیشان...زل زدن به ادمها و تکیه دادن به صندلی سرامیک نمای پیاده رو ادم را دور میکند...دور میکند از ادمهایی که خیره میشوی بهشان زل میزنی در چشم هایشان...ش دادم... میخواهم روی تختم دراز بکشم....سیگارم را با دو دندان نیشم که غیر عادی بزرگندو تیز نگه دارم و دودش را ارام تو محوطه نفس کشی ام خالی کنم... من زیر بار این اجبار دفن شده ام...بازندگانی احمق که تا چشم کار میکند سیاه شده ایم...من مریضم...همه ما مریضیم...چه شماها بخواین چه نخواین... ما دردمون دوا داره...اسمش ازادیه...اما من چشمم به اون روزیه که با ازادی هم نشه لاشه هامونو جمع کنیم...لاشه هامون زیر خروار ها خاک... بیخود چرت نگین...همین شماها...یادتون رفت اون موسوی پدسگ چه جوری به دستور اون امام هیچی ندارش اون همه مجاهد رو اعدام کرد...شماها یادتون بره...من یادم نمیره...من به این رهبرا اعتماد نمیکنم...اعتماد نکردن من هم به تخم کسی نیست... شماها برین بیست و سیتونو ببینین و دنبال یه فقیر بدبخت بگردین که روزه قضا تو نو بگیره که یه وقت از درجه های خلوص بهشتتون کم نشه...و برین ستاد انتخابی و تکدانه اناناستونو بخورین و ...
+ نوشته شده در ساعت توسط لیا
گریستن دلقک هاگوشه به گوشه خیابان های بی سروته شهر اموات