سمفونی بی ارادگان

 

برای رسیدن به ارامشی واهی برای فرار از پوچی و چیزهایی که اصلا نمیتوانی برایشان تعریفی پیدا کنی برای پرکردن خلا ها برای ارامش نسبی که اصلا ارامش هم نیست٬چنگ زدن به خدایی به سخره گرفتن اوست...

وحشت و ترس از حسابرسی از پاسخگو بودن از دنیایی جاودان که مجبورت کنند گناهی در ان مرتکب نشوی٬به سخره گرفتن فردوس و بهشت برینت است و خار کردن ثوابهاست...

 صبح به صبح تا چهل صبج خواندن دعا برای ظهور وگریه برای منجی وتا مریدی باشی همپایش مس خره کردن منجیست...

ترس از نور و گریز به تاریکی مسخره کردن راه است...کجتابیست...

حرف میزنی و میزنی و میزنی که اثبات کنی ادعایی نداری٬این له کردن ایده هاست...

تو انسانیت در برت نمیرود تا زمانی که خدایت دستوری بدهد تو ادمیت نمیکنی تا زمانی که از رفتن به بهشت مطمئن شوی...

انسانیت برای خودتان...عقل و شعور و منطق و درک و استدلال و و دین و خدا وعقل و ثبات ارزانیتان...

باشد که رستگار شوید و بمانید و به بالاترین مقام عروج و انسانیت دست یابید....

                                       ناسیونالی ست و ایده ال های خشک

جنگ برای کی؟فریاد برای چی؟چکاری میشه که انجام داد؟اب تو هاون و کوبیدن؟وقتی تو مملکتی هستی که دارن از بی پولی حرف میزنن و پولدارا رو چیزکش میدونن؟حتی به این فکر نمیکنن که لازمه حرکت چرخ اقتصاد در کشورهایی که نمیخوان کمونیستی باشن وجود سرمایه داره وجود اختلاف سطحه؟از چی خجالت بکشیم؟از کی خجالت میکشیم؟

واسه چی جون میدی تو خیابون؟واسه کیا خونت داره میریزه؟واسه پزشکی که داره بت میگه مخالفان حکومتی دچارشست و شوی مغزی شدن و غرب زدن؟واسه زن هایی که میگن:"مرد چو کتین باشه بالا کلسی نشین باشه!"...واسه ازادی کسایی که حتی نمیخوان ازادی رو تو مغزشون هجی کنن؟واسه کسایی که به حجت الاسلام یه شبه ایت الله شده فقط پیامبر نگفتن؟واسه چی؟واسه کی؟مرثیه بخوان...بخوان به حال انکسی که روی دهانه بی مرده ی کارون با اب شرب خرمشهر اور دوز میکند برای هاله خون میگرید و چشمهایش از ریختن خون ها به تیرگی می گراید و غم های کهنه اش با تب خرداد سرباز میکند و  باریختن نمک دریاچه ی رفته روی زخمهایش ٬اشک شره میدهد و جابه جای  یک انقلاب بید زده را بند میزندو برای فرزند رفته اش میگرید...

بخوان که خواندنیست غمنامه ی نردبان و درد و ماسه های زیر پا...